معنی خاضع
5 بازدید
[ ضِ ] (ع ص) فروتن. (آنندراج). فروتنی و تواضع کننده. (غیاث اللغات). منقاد. (مهذب الاسماء). خاشع. افتاده. ج، خاضعون، خاضعین : {/Bأَعْنََاقُهُمْ لَهََا خََاضِعِینَ . ۹-۱۱۲۶:۴/}(قرآن ۲۶ / ۴). گفتم زمانه خاضع او باد سال و ماه گفتا خدای ناصر او باد جاودان.فرخی. همچو گل خاضع و چون مل جبار.خاقانی. تو که کلی خاضع امر ولی.مولوی (مثنوی).[ ضِ ] (اِخ) نام مادر ابومحمدعلی بن المعتضد ملقب به المکتفی است بنا بر قولی: و امه جیجک و قیل خاضع. (عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ۵ ص ۴۰۶).
کلمات همقافیه با «خاضع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضع» برای سرودن شعر