معنی خاصیت

معنی واژه خاصیت

0 بازدید
[ یَ / صی یَ / خاصْ صی یَ ] (ع اِ) طبیعت و خو با لفظ داشتن و گرفتن و بردن و بریدن مستعمل و سوم در لفظ خاژه بیاید. (آنندراج) (غیاث اللغات). ج، خاصیات، خواص : چو جهانی بخاصیت تو و وصل تو عاریت نزند لاف عافیت دل کس در بلای تو. خاقانی. خاصیت هندوان دارد هنگام خفت عادت خوارزمیان گاه شراب و طعام.لامعی. بدوزد از عدم عنقا بناوک ببرد خاصیت ز اشیا بخنجر. انوری (از آنندراج). قیمت شکر از نی است که آن خود خاصیت وی. (گلستان سعدی). گر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیت دهد نقش نگینی.حافظ. مرد سرکش ز هنرها عاریست پشت خم خاصیت پر باریست.جامی. تأثیر عشق خاصیت سنگ سرمه دار. میر فغفور لاهیجانی (از آنندراج). و گاه در فارسی نیز مانند عربی با تشدید یا بکار رفته است : شرح خاصیت آن کان به خراسان یابم. خاقانی. ولی هر چه باشد ز مثقال کم ز خاصیت افتد اگر صد بهم.نظامی. نی بوریا را بلندی نکوست که خاصیت نیشکر خود در اوست. سعدی (بوستان). قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافد اگر بازش بفرمائی به فرق سر دوان آید. سعدی. از بد که بد آید طمع نیک مدارید خاصیت کافور مجوئید ز پلپل. سلمان ساوجی. دیدنش از دور ناخن میزند داغ مرا زخم دل خاصیت مشک از سوادش میبرد. شوکت (از آنندراج). مزلف چون شود دلبر بدولت میرسد عاشق خط مشکین او خاصیت بال هما دارد. علی جان بیک موجی (از آنندراج). || هنر. (مهذب الاسماء). || در اصطلاح طب قدیم: مقابل وضع طبیعی و عمل طبیعی و حالت طبیعی است و آن وضعی است که یک شی ء دارد بدون آنکه بر او امر دیگری عارض شود. وقتی اطباء گویند بخاصیت سود دارد، مقصودشان چیزی نزدیک تجربه است یعنی با موازین علمی قدیم از خشکی و تری و گرمی و سردی مربوط نباشد، چیزی که مجهول السبب بود آن را خاصیت نام کردند چون ربودن سنگ مقناطیس آهن را و منفعت آویختن عودالصلیب برگردن مصروع را (از یواقیت العلوم): و حجریشب را بر معدهٔ او آویخته دارند بخاصیت سود دارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). خواجه ابوعلی سینا رحمةالللََّه علیه می گوید مگر این چیزها بخاصیت سود دارد از بهر آنکه تحلیل کند و قیاس آن است که چیزهای سرد و نرم باید داد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - بالخاصیة: بالخاصیة که صاحبان علم ادویة گویند مقابل بالطبیعه است. مثلا دوائی که برای محرورین نافع است گویند این نفع بالخاصیة است لابالطبیعة. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و چلغوزه با عسل بالخاصیة سود دارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید