معنی خار مغیلان
6 بازدید
[ رِ مُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) خار درخت ام غیلان که هندش کیگر گویند یعنی ببول. (آنندراج). ام غیلان، مغیلان، سَمر، طَلح رجوع به ام غیلان شود، قتادة. (منتهی الارب). حَسَک. (صراح اللغة): جمال کعبه چنان می کشاندم بنشاط که خارهای مغیلان حریر می آید.سعدی. ای بادیهٔ هجران تا عشق حرم باشد عشاق نیندیشند از خار مغیلانت.سعدی. در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور. حافظ.
کلمات همقافیه با «خار مغیلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر