معنی خارکی
4 بازدید
[ رَ ] (اِخ) شاعری بوده است در ایام مأمون و حدود آن ایام. این ابیات از اوست: من کل شی ء قضت نفسی مآربها الا من الطعن بالبتار بالتین لا اغرس الزهر الا فی مسرقنة و الغرس اجود مایأتی بسرقین. (از معجم البلدان ج ۳ ص ۳۸۷).[ ] (اِخ) ابوالعباس احمدبن عبدالرحمن الخارکی البصری. وی از ابوبکر محمدبن احمدبن علی الاترونی القاضی حدیث روایت کرده است. (از معجم البلدان ج ۳ ص ۳۸۷) (الانساب سمعانی).[ رَ ] (اِخ) ابوهمام الصلت بن محمدبن عبدالرحمن بن ابی المغیرةالبصری ثم الخارکی. وی حدیث از سفیان بن عیینه و حماد روایت کرده است و ابواسحاق یعقوب بن اسحاق القلوسی و محمدبن اسماعیل البخاری از او روایت دارند. (از معجم البلدان ج ۳ ص ۳۸۷) (الانساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «خارکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر