معنی خارچینی
4 بازدید
(اِ مرکب) ماده ای سخت و صلب که مردم چین از آن آئینه سازند. (ناظم الاطباء). || خاکی را نامند که پس از جوشاندن از آن شیشه می سازند. (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۳۸۴). || پیکان تیری را نامند که چون بر انسان گذرد هلاکت آرد. (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۳۸۴). پیکان تیر. (ناظم الاطباء): کسی که شود مانع وصل یار کند سینه اش خارچینی گذار. ابوالمعانی (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۳۸۴). || زخم مهلک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خارچینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر