معنی خارط
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) رجوع بمصدر خَرط شود. || بعیر خارط؛ شتر ریح زننده از خوردن گیاه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (المنجد) (ناظم الاطباء). || ناقة او شاة خارط؛ شتر یا گوسفندی که بر اثر چشم زخم رسیدن یا نشستن بر روی زمین نمناک از پستان آن زردآب یا شیر منجمد بیرون آید. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (المنجد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خارط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رط» برای سرودن شعر