معنی خاتمی
5 بازدید
[ تَ ] (اِخ) گویند کاتب خوشنویس بوده و این شعر از او دیده شده است: بقربانت شوم شبهای هجران در دلم مگذر که این دریای آتش، دوست از دشمن نمیداند. (آتشکدهٔ آذر).[ تَ ] (ص نسبی) انگشترساز یا مهرساز. (ناظم الاطباء).[ تَ ] (اِ) یک نوع گلدوزی است که سابقاً در ایران معمول بوده عبارت است از مقداری قطعات و پارچه های مختلف اللون و مختلف الشکل که با استادی و مهارت نزدیک یکدیگر دوخته میشد و شباهت کاملی بشالهای کشمیر پیدا میکرد و ضمناً بخیه دوزیها را با گلدوزی ابریشمین رنگارنگ می پوشانیده اند و یک قطعهٔ پنج ذرعی آن را بقیمت گزافی میفروختند. (جغرافیای اقتصادی کیهان ص ۲۸۵).
کلمات همقافیه با «خاتمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر