معنی خاتمه
5 بازدید
[ تِ مَ / مِ ] (ع اِ) خاتمة. رجوع به خاتمة شود. آن خاتمهٔ کار مرا خاتم دولت آن فاتحهٔ طبع مرا فاتح ابواب.خاقانی. به بسطام رفت و منتظر خاتمهٔ کار و مآل حال بنشست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۷۰). - خاتمه پذیر؛ آنچه پایان پذیرد. - خاتمه پذیرفتن؛ پایان یافتن. - خاتمه پذیری؛ خاتمه پذیر بودن. - خاتمه دادن؛ پایان دادن. - خاتمه گرفتن؛ خاتمه یافتن. || کلمه ای که پایان مطلب را میرساند و نساخ کتب در آخر آن بکار میبرند. خاتمه. انتهی. تمت. والسلام. رجوع به خاتمت شود.
کلمات همقافیه با «خاتمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر