معنی حیلة
5 بازدید
[ لَ ] (ع اِ) حیله. حذاقت و جودت نظر. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || قدرت بر تصرف. (منتهی الارب). نظر و قدرت بر تصرف و توانائی. (ناظم الاطباء). ج، حِوَل، حِیَل، حیلات. (منتهی الارب). || چاره : چون غدر کرد حیله نماندم جز آن کزو فریادخواه سوی نبی مصطفی شدم. ناصرخسرو. ترا که مار گزیده ست حیله تریاقست ز ما بخواه گمان چون بری که ما ماریم. ناصرخسرو. || افسون. فسون. مکر. فریب. نیرنگ. خدعه. کید. ترفند. (یادداشت مرحوم دهخدا). زرق. دلغم. - حیله انداختن؛ حیله کردن : گر ز پا افتاده ام زنهار دست از من مدار حیله در صیدم میندازی که بسمل گشته ام. نادم (از آنندراج). - حیله باز؛ مکار. (آنندراج). - حیله بازی؛ مکاری. - حیله پژوه؛ حیله پیشه. - حیله ساز؛ مکار. حیله گر: گر ستدندش ز من ای حیله ساز با چو تو صیدی به من آرند باز.نظامی. دو سوراخ چون روبه حیله ساز یکی سوی شهوت یکی سوی آز.نظامی. - حیله سازی؛ مکر. خدعه. - حیله کردن؛ حیله انداختن : حیله کرد انسان و حیله ش دام بود آنکه جان پنداشت خون آشام بود.مولوی. حیله کردند آمدند ایشان بشیر کز وظیفه ما ترا داریم سیر.مولوی. - حیله گر؛ محتال. مکار: بحث عقل است این چه عقل ای حیله گر تا ضعیفی ره برد آنجا مگر.مولوی. - حیله گری؛ حیله سازی : گویند که دوش شحنگان تتری دزدی بگرفتند بصد حیله گری.سعدی. - حیله ور؛ محیل. حیله گر. حیلت ساز.
کلمات همقافیه با «حیلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر