معنی حیفس
6 بازدید
[ حِ یَ ] (ع ص) کوتاه فربه. (مهذب الاسماء). کوتاه و درشت سطبر و بی خیر و در آن پنج لغت دیگر آمده. حیفسی. حفیساء. حفاسی. حیفساء. حفیسی. || مرد بسیارخوار کلان شکم که بی سبب خشم گیرد و باز خوشنود شود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ حَ فَ ] (ع ص) خشم کرده شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «حیفس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فس» برای سرودن شعر