معنی حیفة
6 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) ناحیه و گوشه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || چوبی بر مثال نصف نی است که در پشت آن نی دیگر باشد و بدان تیرها و کمان ها تراشند. || خرقه ای که بدان دامن پیراهن پیوند کنند از پس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «حیفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر