معنی حیضة
6 بازدید
[ حَ ضَ ] (ع اِ) یک دفعه از دفعات خون حیض و حیض یک باره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ ضَ ] (ع اِمص) بی نمازی زنان. (منتهی الارب). ج، حِیَض. || (اِ) لتهٔ حیض. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کهنهٔ بی نمازی. پارچهٔ حیض. خرقهٔ حایض. (مهذب الاسماء). || نوع و هیئت حیض. (ناظم الاطباء). || سنگینی معده و سد شدن آن از غذای ناگوار: آدم از آن دانه که شد حیضه دار توبه شدش گل شکر خوشگوار.نظامی. حلوا که طعام نوش بهرست در حیضه خوری بجای زهرست.نظامی.
کلمات همقافیه با «حیضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر