معنی حیرة
5 بازدید
[ حَ رَ ] (ع اِ) سبز گیاه ناک. (منتهی الارب). اصبحت الارض حیرة، یعنی سبز و گیاه ناک شد. (منتهی الارب). || (مص) بسوی چیزی دیده سرگشته شدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). سرگشته شدن. (ترجمان عادل). || ندانستن راه راست و صواب را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گم کردن راه و هدایت نشدن به آن. (اقرب الموارد). || گرد برگشتن آب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و رجوع به حیر و حیران شود.[ رَ ] (ع اِ) حویر. حویرة. جواب. (اقرب الموارد). رجوع به حویر و حویرة شود.[ رَ ] (اِخ) (یوم الـ ...) روزی است تاریخی تغلب را بر لخم و عمروبن هند. رجوع به مجمع الامثال میدانی شود.[ رَ ] (اِخ) (یوم الـ ...) روزی تاریخی است خالد را بر بنی نفیله. رجوع به مجمع الامثال میدانی شود.[ رَ ] (اِخ) (ملوک...) همان مناذره اند که بملوک لخمی و بنولخم نیز معروفند. رجوع به طبقات سلاطین اسلام شود.
کلمات همقافیه با «حیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر