معنی حیدر کاشی

معنی حیدر کاشی

6 بازدید
[ حَ دَ رِ ] (اِخ) میر حیدر کاشی. از شاعرانی است که از حیث استعداد پایهٔ بلندی دارد و در فن معما و تاریخ ممتاز است. گویند به اسم خان احمد پادشاه قصیده ای گفته که از هر مصراع آن یک معما و یک تاریخ استخراج کرده است. این چند معما از اوست: معما بنام حبیب: شبها که تمام عاشقان بیدارند چشم و دل من بخواب راحت یارند ساحر پسری کو که برد صبر و قرار اول ز دل و دیده چو خوابی دارند. معما بنام سهراب: خوش آنکه نظر بسوی ما اندازند گردند بما بحال ما پردازند گردند و کله سراسر و کاکلها گه کج بنهند و گه پریشان سازند. رجوع به تذکرهٔ مجمع الخواص ص ۸۴ و مجالس النفایس شود.

کلمات هم‌قافیه با «حیدر کاشی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید