معنی حیدر
6 بازدید
[ حَ دَ ] (ع اِ) شیر. (منتهی الارب) (غیاث) (آنندراج). اسد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ج، حیادر. (مهذب الاسماء).[ حَ دَ ] (اِخ) نام علی بن ابیطالب (ع). (شرفنامهٔ منیری): گر او رفتی بجای حیدر گرد برزم شاه گردان عمرو عنتر نش آهن درع بایستی نه دلدل نه سرپایانش بایستی نه مغفر.دقیقی. این سنیان که سیرتشان بغض حیدر است حقا که دشمنان ابوبکر و عمرّند. ناصرخسرو. داور مهدی سیاست مهدی امت پناه رستم حیدرکفایت حیدر احمدلوا.خاقانی.[ حَ دَ ] (اِخ) ابن جنید. شیخ حیدربن جنید صفوی مقتول در ۸۹۳ هـ . ق. وی مورد توجه دایی خویش اوزون حسن قرار گرفت و آن شاه دختر خود عالم شاه بیگی را بدو داد. شیخ حیدر به اتباع خود دستور داد که کلاه سرخ رنگ بر سر گذراند. وی مانند پدرش در جنگ با شروانشاه کشته شد. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «حیدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر