معنی حیدة
7 بازدید
[ حَ دَ ] (ع مص) میل کردن از چیزی و بگشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به حَید شود. || (اِ) نظر بد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گره در شاخ بز کوهی. (اقرب الموارد). رجوع به حید شود.
کلمات همقافیه با «حیدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر