معنی حیال
7 بازدید
(ع اِ) رشته ای که میان هر دو تنگ شتر بندند تا تنگی که جانب ران میباشد بر غلاف نرهٔ شتر نیفتد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دو بازوی چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || مقابل. (منتهی الارب). رویاروی چیزی. (آنندراج): قعد حیاله و بحیاله؛ نشست مقابل وی. (منتهی الارب). مقابل و روبروی هر چیز. (ناظم الاطباء). || (مص) آبستن نشدن ناقه بعد از گشن دادن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و کذلک النخل. (منتهی الارب). || بار دادن خرما در یک سال و بار ندادن در سال دیگر. (اقرب الموارد). رجوع به حوول و حول شود. || (ص) جِ حائل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به حائل شود.
کلمات همقافیه با «حیال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر