معنی حکیمنواز
4 بازدید
[ حَ نَ ] (نف مرکب) مربی حکماء. نوازندهٔ حکیمان. || مربی شاعران. نوازندهٔ شعراء: منم کریم ستای و توئی حکیم نواز زهی سخا و سخن بر من و تو سهل و سلیم. سوزنی.
کلمات همقافیه با «حکیمنواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر