معنی حکیمشاه
6 بازدید
[ حَ ] (اِخ) عبدالحکیم. شاعری از مردم لاهور. او را تذکرهٔ شعرائی است حاوی شرح حال گویندگان معاصر خود او که در اورنگ آباد به سال ۱۱۷۵ هـ . ق. بنام «مردم دیده» بپایان برده است.[ حَ ] (اِخ) محمدبن مبارک قزوینی. یکی از مشاهیر علما و اطباء از مردم قزوین از شاگردان ملاجلال الدین دوانی است و صاحب تآلیف کثیره است و از جمله: ترجمهٔ حیات الحیوان دمیری بفارسی که آنرا بنام سلطان سلیم خان پادشاه عثمانی کرده است و نصیحت نامه بفارسی که به سال ۹۲۹ هـ . ق. از آن فراغت یافته است و تفسیری از سورهٔ فتح تا آخر قرآن. حاشیهٔ بر هدایة. و حاشیهٔ بر نسفی. شرحی بر ایساغوجی. شرحی بر کافیه. و نیز تألیفی بنام موجز در طب و ذیلی بر تذکرةالشعراء امیرعلی شیر نوائی از تألیفات اوست. رجوع به محمدبن مبارک قزوینی شود.
کلمات همقافیه با «حکیمشاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر