معنی حکیمانه
8 بازدید
[ حَ نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب) مانند حکیم. چون حکیمان. درخورِ، ازدرِ، سزایِ، لایقِ حکیم: حکیمانه شراب آشامیدن؛ به اندازه ای که زیان تن و نقصان عقل را سبب نگردد آشامیدن. || از روی حکمت: سخنان حکیمانه. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «حکیمانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر