معنی حوط
5 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) رشته ای که از دو رنگ سیاه و سفید تافته در آن مهرها و هلال سیم کشیده زنان بر میان بندند، برای دفع چشم زخم. (منتهی الارب). رشتهٔ تافتهٔ سرخ و سیاه که بدان بریم گویند و در آن مهره هاست و زنان آنرا برای دفع چشم زخم بر میان بندند. (از اقرب الموارد). || هلال از نقره. (اقرب الموارد). || (ع مص) حیطه. حیاطة. نگاه داشتن و پاس داشتن و تعهد چیزی را کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و از همین معناست قول عرب حُطحُط یعنی متعهد و ملزم باش بصلهٔ رحم. (از اقرب الموارد). صلهٔ رحم کن. (منتهی الارب). || گرد آوردن: حاطالحمار عانته؛ گرد آورد خر زهار خود را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نازل شدن: حاط به؛ حاق و نزل. (اقرب الموارد).[ حِ وَ ] (ع اِ) آنچه در عوض کمی دراهم دهند هرگاه در وزن کم باشند: گویند: هلم حوطها. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «حوط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وط» برای سرودن شعر