معنی حوش و بوش
6 بازدید
[ حَ / حُو شُ بَ / بُو ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب، از اتباع) اطراف و کرّ و فر و شهرت و قدرت : غلامات منتصر بیک صولت حوش و بوش او را چون حروف تهجی از هم بپراکندند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). اموالی بی حد حاصل کرد و او را حوش و بوشی جمع شد. (المضاف الی بدایع الازمان).
کلمات همقافیه با «حوش و بوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر