معنی حوجاء
5 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) حاجت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شک و شبهه. (منتهی الارب): ما فی صدری حوجاء و لا لوجاء؛ شک و شبهه نیست و ما لی فیه حوجاء و لا لوجاء و لا حویجاء و لا لویجاء؛ نیست حاجت. (منتهی الارب). || لام تا کام چیزی نگفتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). کلمته فمارد حوجاء و لا لوجاء؛ در جواب نه کلمه ای نیک گفت و نه بد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حوجاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر