معنی حواج
5 بازدید
[ حَ وا ج ج ] (ع اِ) جِ حاجَّة. زنان حج گزارنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). حج کنندگان و این جمع حاجة است، چنانکه دواب جمع دابة است. و حاجه در اصل جماعة حاجة بوده است، موصوف را حذف کرده، صفت را قایم مقام موصوف ساخته اند. جمع آن حواج می آرند و می تواند که جمع حاج باشد که صیغهٔ اسم فاعل است از حج، چنانکه کواهل جمع کاهل و سواحل جمع ساحل و حواج در اصل حواجج بوده است جیم را در جیم ادغام کرده اند. (آنندراج) (غیاث).
کلمات همقافیه با «حواج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر