معنی حنین

معنی حنین

8 بازدید
[ حَ ] (ع ص) آرزومندی. شوق. (اقرب الموارد). || ناله. (منتهی الارب): حاسدا تا من بدین درگاه سلطان آمدم برفتادت غلغل و برخاستت ویل و حنین. منوچهری. خواجه اندر آتش درد و حنین صد پراکنده همی گفت اینچنین.مولوی. || نالهٔ ناقه که از بچه جدا شود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). نالهٔ شتر ماده که از بچه جدا شود. (آنندراج). || بسیار گریه. (منتهی الارب). بسیاری گریه. (آنندراج). شدت بکاء. (اقرب الموارد). || سبکی نشاط. (منتهی الارب). طرب. (اقرب الموارد). || نعرهٔ طرب از اندوه باشد یا خوشی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || حِنّین. اسم جمادی الاولی و آخره است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج، احنه، حنون، حنائن. (ناظم الاطباء). || (مص) نیک طرب کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || آرزومند شدن و مایل گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و به الی متعدی شود. مشتاق شدن زن بسوی فرزند خود. (ناظم الاطباء). || نالیدن ناقه از جدائی بچهٔ خود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بانگ کردن کمان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
[ ] (اِ) نیمتنهٔ پیشواز. (فرهنگ نظام قاری): مائیم به جامه خانهٔ دهر مدام نی همچو حنین و نی چو الباغ تمام. نظام قاری. که مرا نیست بدوران چو حنین و چکمه بمثال یقه زآن رو بقفا افتادم.نظام قاری. با چکمه ای حنین تواضع نمود گفت دوریم گر بتن ز حضورت مقصریم. نظام قاری. از جامه کز برآمد و از روی آستر شد جبه با حنین و مرقع همان که هست. نظام قاری. و ناقصانی چند چون حنین بمثال بخیهٔ سقرلاط بر روی کار آمده اند. (نظام قاری ص ۱۳۱). نیمتنه و حنین و قباچه از قصوری که دارند منفعلند. (نظام قاری ص ۱۴۵).
[ حِ نْ نی ] (ع اِ) حَنین. اسم است جمادی الاولی و جمادی الاخره را و با الف و لام نیز آید. (از اقرب الموارد). ج، اَحِنّه، حنون، حنائن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به حَنین شود.
[ حُ نَ ] (اِخ) نام موزه دوزی که از اهل دانش بود. اعرابیی موزهٔ حنین را قیمت کرد و نخرید. حنین در غضب شد و از کوچهٔ دیگر رفته بر سر راه اعرابی یک موزه را آویخت و پیش رفته موزهٔ دیگر را در راه وی انداخت و کمین کرده بنشست. اعرابی موزهٔ نخستین را دید و گفت: اگر موزهٔ دیگر به این می بود، می گرفتم. چون پیش رفت موزهٔ دیگر را در راه افتاده یافت از شتر فرودآمد و زانوی شتر ببست و برای گرفتن موزهٔ اول برگشت. حنین فرصت کرده شتر را درربود اعرابی به آن دو موزهٔ حنین بخانهٔ خود برگشت. (غیاث) (آنندراج). نام موزه دوزی [ کفش دوزی ] از اهل حیره است که دربارهٔ وی مثلی زده شده است: رجع بخفی حنین و این مثل را برای کسی زنند که از سفر خود ناامید بازگردد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
[ حُ نَ ] (اِخ) نام محلی است در بین طائف و مکهٔ مکرمه. در سال ۸ هـ . ق. که پاره ای از قبائل مشرک بقصد استرداد مکه بحمله و هجوم مبادرت ورزیدند، در این محل با سپاه اسلام روبرو شده؛ ابتدا غلبه کردند و سرانجام مغلوب گشتند. غزوهٔ حنین یکی از غزوات بزرگ بوده که جمعی کثیر از صحابه در آن بشهادت رسیدند. نام مکانی است نزدیک مکه و یکی از غزوات رسول خدای بدان مکان بود و در این جنگ مردم بسیار از قبیله های مختلف جمع شده بودند نزدیک سی هزار تن و مردی را بر خود امیر ساختند. نام وی مالک بن عوف بود و این غزا بعد از فتح مکه بود. چون حضرت پیغمبر بی خبر بر سر اهل مکه آمد و آنجا را بگشود و اعراب آن نواحی خبر از آمدن آنحضرت نداشتند، تا بکمک مشرکین اهل مکه آیند. پس از فتح این شهر با هم سوگند خوردند که مکه را از دست مسلمانان بازستانند و آهنگ این شهر کردند. حضرت رسول(ص) مکه را به عتاب بن اسید سپرد و خود با دوازده هزار مرد بیرون آمد و تا آن وقت مسلمانان را این اندازه لشکر نبود در هیچ غزائی و یکی از آنان میگفت: ما دیگر مغلوب نشویم به سبب کثرت عدت و عُدت. اما وادی حنین دره ای تنگ بود و جای بر آنان تنگ شد و بزحمت افتادند و در آغاز جنگ، هزیمت بر مسلمانان افتاد و همه بگریختند اما پیغمبر ثابت بایستاد و مؤمنین چون او را دیدند قوی دل گشتند. و منادی فرمود تا مردم از زوایا که پنهان شده بودند بیرون آیند و گرد حضرت فراهم گشتند و باز حمله کردند و پیروز شدند و کفار را هزیمت دادند، غنائم و اسیران بسیار گرفتند و مالک بن عوف امیر لشکر مشرکین با قبیلهٔ ثقیف و هوازن بگریختند و در حصار طائف متحصن گشتند. حضرت پیغمبر با مسلمانان بطائف رفتند و آنجا را حصار دادند و بیست و پنج روز بماندند. طائف را نتوانستند گشودن. این شهر را رها کردند و پیغمبر بجعرانه آمد و اسرا و غنائم را بر لشکر قسمت کرد. اما میان مشرکین خلاف افتاد گروهی اسلام آوردند و باقی پراکنده شدند: بخت را با دوستانت اتفاق چرخ را با دشمنت جنگ حنین.سعدی. و رجوع به کامل ابن اثیر و تاریخ طبری و مجمع الامثال میدانی شود.

کلمات هم‌قافیه با «حنین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید