معنی حنفی
6 بازدید
[ حَ نَ ] (ص نسبی) منسوب به حنیفة. نسبتی است به بنی حنیفة. (الانساب). - تیغ حنفی؛ منسوب به صخر ابوبحر احنف بن قیس یکی از تابعین است : رزبان گفت من این مخرقه باور نکنم تا به تیغ حنفی گردن هر یک نزنم. منوچهری. رجوع به حنفیه شود. || منسوب به ابوحنیفه. پیرو ابوحنیفه. اهل رأی. عراقی. مقلد امام ابوحنیفهٔ کوفی. (آنندراج). || یکی از مذاهب اربعهٔ اهل سنت و جماعت منسوب به امام اعظم ابوحنیفة رحمةاللََّه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «حنفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر