معنی حندر
6 بازدید
[ حُ دُ ] (ع اِ) سیاهی چشم. (مهذب الاسماء). سیاهی دیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، حنادر. (منتهی الارب) (آنندراج). و در آن هشت لغت دیگر آمده: حُندور. حُندورَة. حِندَورَة. حِندورَة. حندیر. حندرة. حِندَور. حندیرة. || هو علی حندر عینه و حندرة عینه؛ او گرانست بروی چنانکه از کینه بسوی او دیدن نتواند. (منتهی الارب).[ حُ دُ ] (اِخ) دهی است بعسقلان شام. گروهی از محدثان بدان منسوبند. (منتهی الارب) (الانساب). رجوع به الانساب سمعانی شود.
کلمات همقافیه با «حندر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر