معنی حنجرة

معنی حنجرة

8 بازدید
[ حَ جَ رَ ] (ع اِ) نای گلو. خشک نای. نای حلقوم. ج، حناجر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). آلت آواز حنجره است و اوسه غضروف است: ورقی، ما لا اسم له، مکبی. و این آخری را طرجهالی نیز نامند. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). سر قصبةالریه و آن عضوی است غضروفی و مرکب است از سه غضروف و آلت صوت و حصرنفس است. (از بحر الجواهر): خاموش تو که گوش خرد کر کرد بر زیر و بمّ حنجرهٔ مؤذنش.ناصرخسرو. خوش آوازی که بحنجرهٔ داوودی آب از جریان و مرغ از طیران بازدارد. (گلستان). - حنجره غلطان؛ خوانندهٔ خوش خوان. (ناظم الاطباء) (غیاث) (آنندراج): حنجره غلطان کند شراب صبوحی وقت سحر مقریان بی مزه خوان را. طالب آملی (از آنندراج). - حنجره غلطک؛ خوش خواندگی سرود و نوعی از آوازی که صوت را بحلق غلطانیده برآرند. (غیاث) (آنندراج). - حنجره نما؛ آینه که طبیب بدان درون حنجره بیند. (یادداشت مرحوم دهخدا). || آوازی که از حلق برآید. (ناظم الاطباء). || (مص) ذبح کردن. || حنجرهٔ چشم؛ فروشدن بمغاک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «حنجرة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید