معنی حنان

معنی حنان

6 بازدید
[ حَ ] (ع مص) بخشودن. (ترجمان عادل) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). || (اِمص) بخشایش. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || رقت قلب. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج). || مهربانی. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رحمت. (اقرب الموارد). || (اِ) روزی. (منتهی الارب). رزق. (اقرب الموارد). || برکت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || هیبت. (منتهی الارب) (آنندراج). وقار. || شر دراز. (منتهی الارب) (آنندراج). الشرالطویل. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || حنان اللََّه؛ معاذاللََّه. (ناظم الاطباء). || حنانیک؛ مهربانی کن بر من باربار و همچنین حنانک. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
[ حَ نْ نا ] (ع ص) آرزوکنندهٔ چیزی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || رحمت کننده. (غیاث). بخشاینده. (منتهی الارب). ذوالرحمة. (اقرب الموارد) (آنندراج). مهربان. (مهذب الاسماء). || متوجه شوندهٔ بر سر تابندهٔ خود. (منتهی الارب) (آنندراج). روی آورنده بکسی که اعراض کرده و روی گردانیده از او. (از شرح قاموس). || تیر که آواز دهد وقت گردانیدن میان انگشتان. (آنندراج) (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نوحه کننده و نالان. || راه پیدا و آشکار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). - حمس حنان؛ دلاور که او راست آواز بجهت سرعت وی. (منتهی الارب) (آنندراج). بائص له حنین من سرعته. (اقرب الموارد).
[ حَ نْ نا ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (غیاث): و در دعا آمده: یا حنان و یا منان. حنان کسی که میپذیرد و قبول میکند از کسی که اعراض کرده است از او و منان کسی که پیش از سؤال به نوافل و عطایا آغاز کند و این هر دو از صفات ذات باریتعالی هستند. (ناظم الاطباء): نانش مفرست پیش کز تو واخواست کند بحشر حنان.خاقانی.
[ حِ نْ نا ] (ع اِ) حنا که بدان خضاب کنند. (ناظم الاطباء). حنا. (منتهی الارب) (آنندراج). حناء. (اقرب الموارد). رجوع به حنا و حناء شود.
[ ] (اِخ) بدان که چون یوحنا به اجرای خدمت خود شروع نموده، حنا و قیافا هر دو رئیس الکهنه بودند و عادت آنزمان بر این قرار یافته بود که هر شخصی را بلقب و منصبی که دارد خطاب نمایند. اگرچه بعد از آن منصب را ترک نموده بود، چنانکه حنا را رئیس الکهنه میگفتند و حال اینکه مدتی بود که آن منصب را ترک نموده بود. و پنج تن از پسرانش نیز بدین منصب مفتخر گردیدند و خود نیز پدر زن رئیس الکهنه بود. لهذا چون قوم یهود مسیح را دستگیر نمودند اولاً او را بنزد حنا بردند تا آنکه او را از کار خود خوشنود گردانند و از آنجا وی را بنزد قیافا کشانیدند. (قاموس کتاب مقدس).
[ ] (اِخ) شهری است به اندلس، جایی با نعمت بسیار و آبادانی و تجارت و هوای معتدل. (حدود العالم).

کلمات هم‌قافیه با «حنان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید