معنی حمیمة
6 بازدید
[ حَ مَ ] (ع ص، اِ) آب گرم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بهین شتر. (منتهی الارب). کریمه از شتر. (اقرب الموارد). ج، حمائم. || شیر گرم کرده شده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حمیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر