معنی حمیدیه
4 بازدید
[ حَ دی یَ ] (اِخ) نام شهری است که به بولی از ولایت قسطمونی مربوط میباشد. از طرف مشرق به بارطین و از جانب جنوب به کرده و از سوی مغرب به ارکلی و از جهت شمال ببحر اسود محاط است. بارطین، تا این اواخر ناحیه ای بود بنام چهارشنبه، ولی اخیراً وسعت آن را در نظر گرفته نام آن را تبدیل بقضای حمیدیه نمودند و از ۳۴۰ پارچه قریه مرکب میباشد. جمعیت آن به ۳۰۰۰۰ تن بالغ میگردد. زمینش حاصلخیز است و انواع حبوبات گوناگون و اقسام میوجات در این قطعه حاصل میشود و جنگلهای فراوان نیز دارد. مصالح و اخشاب زیاد از آنجا صادر میشود. (قاموس الاعلام).[ حَ دی یَ ] (اِخ) شهری است در ولایت سیواس که به قره حصار شرقی ملحق شده و مرکزش قره حصار است که در سابق بنام میلاس معروف بود. این مکان بنام پادشاه سلطان عبدالحمیدخان ثانی منسوب است. (قاموس الاعلام).[ حَ دی یَ ] (اِخ) دهی از دهستان نهرهاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز. این ده در دشت واقع و سکنهٔ آن ۶۰۰ تن میباشد. آب آن از رودخانهٔ کرخه و محصول آن غلات، صیفی، سبزی، هندوانه و سیب زمینی و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه شوسه دارد و دارای دبستان است. ساکنین از طایفهٔ بنی طرب می باشند. قصر شیخ خزعل در این آبادی است که فعلاً در اختیار اداره کشاورزی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ حَ دی یَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بخش راین شهرستان بم. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات و لبنیات. اهالی به کشاورزی و گله داری و کرباس بافی گذران می کنند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «حمیدیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر