معنی حمیدالدین مسعود
5 بازدید
[ حَ دُدْ دی نِ مَ ] (اِخ) ابن سعد شالی کوب. از احرار خطهٔ لوهور بود و در طبع زکی، و شعروی قرین عنصری و رودکی. و در لوهور از بزرگی شنیدم که این قطعه در صفت قلم گفته است: حبذا ملک همایون تو کآب چشمش بی گمان دارد خاصیت آب حیوان هست اسرار نهان در دل او بسیاری تا نبری سرش پیدا نکند سرّ نهان دو زبان باشد نمام و در این نیست شکی نیست نمام چه گر هست مر او را دو زبان گه گهی زار شود گرید چون ابر بهار از غم آنکه تنی دارد چون برگ خزان بخورد مشک پس از دیده فروبارد درّ مشک خواری بندیدم که بود در باران نکند هرگز در فضل و هنر یک دعوی لیک بنماید از فضل و هنر صد برهان. (لباب الالباب ج ۲ صص ۴۱۱ -۴۱۲).
کلمات همقافیه با «حمیدالدین مسعود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر