معنی حمید
8 بازدید
[ حَ ] (ع ص) ستوده. (مهذب الاسماء) (دهار). ستوده و محمود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || ستاینده و حامد. (اقرب الموارد). || (اِ) از بحرهای مستحدث نزد عروضیان.[ حَ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی.[ حَ ] (اِخ) یکی از شعرای عصر جهانگیرشاه از تیموریان هندوستان است. وی منظومه ای بعنوان عصمت نامه سروده است. وفات او به سال ۱۰۱۶ هـ . ق. اتفاق افتاد. (قاموس الاعلام).[ حَ ] (اِخ) دهی از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه. ناحیه ای است کوهستانی معتدل و مالاریائی. دارای ۴۰۸ تن سکنه میباشد. از قوریچای مشروب میشود. محصولات آن غلات، چغندر، کشمش، بادام و زردآلو. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ حَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قصبهٔ نصار بخش قصبهٔ معمرهٔ شهرستان آبادان. ناحیه ای است واقع در دشت، گرمسیر و مالاریائی است. دارای ۲۵۰ تن سکنه می باشد. از شطالعرب و لوله کشی خسروآباد مشروب میشود. محصولاتش حنا، مختصری انگور و خرما. اهالی به غرس نخل، ماهیگیری، حصیربافی و گلاب گیری گذران می کنند. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفهٔ نصار و سادات هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ حَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نوده چناران بخش حومهٔ شهرستان بجنورد. ناحیه ای است کوهستانی سردسیر. دارای ۱۷۸ تن سکنه میباشد. از چشمه مشروب میشود. محصولاتش غلات و بنشن. اهالی به کشاورزی و مالداری گذران میکنند. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ ] (اِخ) ابن ثوربن عبداللََّه بن حزن بن عامربن ابی ربیعةبن نهبک بن هلال الهلالی، مکنی به ابوالمثنی. از شاعران مخضرمین و از مشاهیر صحابه است که جاهلیت و اسلام ادراک کرد و گفته اند پیغمبر(ص) را بدید. ابن منده گفت: چون حمید اسلام آورد بسوی پیغمبر شد و اشعاری انشاد کرد که مطلع آن اینست: اصبح قلبی من سلیمی مقصدا ان خطأ منها و ان تعمدا. حمید در خلافت عثمان درگذشت. (معجم الادباء).[ حَ ] (اِخ) ابن مالک الارقط. رجوع به بارقط شود.[ حَ ] (اِخ) ابن مالک بن مغیث بن نصربن منقذبن محمدبن منقذ مکین الدوله، مکنی به ابی الغنائم الکنانی. وی به سال ۴۹۱ هـ . ق. در شیراز متولد شد و در آنجا پرورش یافت آنگاه بدمشق رفت و در آنجا سکونت جست و بنویسندگی پرداخت. وی قرآن از برکرد و ادیب و شاعر بود. در شعبان سال ۵۶۴ هـ . ق. در حلب درگذشت. از شعر اوست: أدنو بودی و حظی منک یبعدنی هذالعمرک عین الغبن و الغین وان توخیتنی یوماً بلائمة رجعت باللوم ابقاءً علی الزمن و حسن ظنی موقوف علیک فهل عدلت فی الظن بی عن رأیک الحسن. و گفت: و قهوة کدموع الصب صافیة تکادفی الکأس عندالشرب تلتهب. و گفت: و بلدة جمعت من کل مبهجة فما یفوت لمرتادبها و طر بکل مشترف من ربعها افق و کل مشترف من افقها قمر. (از معجم الادباء).[ حَ ] (اِخ) ابن هلال العدوی، مکنی به ابی نصر. از علما و فقهاء بود. موسی بن اسماعیل گوید. از ابوهلال شنیدم که میگفت از قتاده شنیدم در مردم مصر از حمید داناتر نبود. وی در حکومت خالدبن عبداللََّه بر عراق وفات یافت. رجوع به صفةالصفوة ج ۳ ص ۱۸۴ شود.
کلمات همقافیه با «حمید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر