معنی حمول
5 بازدید
[ حَ ] (ع ص) حلیم و بردبار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). صابر و متحمل. (غیاث): چون آهن اگر حمول گردی ز آه چو منی ملول گردی.نظامی. طلبکار باید صبور و حمول که نشنیده ام کیمیاگر ملول.سعدی. || ما یحمل للتداوی من فتیلة. (اقرب الموارد). واحد حمولات است و آن داروهایی است که آنرا انسان برای مداوا در دبر یا فرج میگذارد. (بحر الجواهر). و رجوع به قانون ابوعلی سینا چ تهران ص ۲۷۸ شود. || بارکش. حمل کننده یا بسیار بردارندهٔ بار. (غیاث): مال را کز بهر دین باشی حمول نعم مال صالح گفت آن رسول.مولوی. سعدی چو پای بند شدی بار غم بکش عیار دست بسته نباشد مگر حمول.سعدی.[ حُ ] (ع اِ) جِ حَمل، به معنی بار درخت. (منتهی الارب). رجوع به حمل شود. || جِ حِمل. (آنندراج). رجوع به حمل شود. || هودج ها. || شتران که بر آنها هودج بسته باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). عماری ها. || دوائی که بر پارچه آلوده در دبر یا در قبل نهند و این اصطلاح طب است. (غیاث) (آنندراج). آنچه بردارند از شیاف ها و فرزجه ها و جز آن : بگیرند افیون دانگی و نیم زعفران دانگی یا کمتر و هر دو را بروغن بنفش حل کنند وطلی کنند یا خرقه ای بدان آغشته کنند و حمول سازند یعنی به مجرای نشستن بردارند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «حمول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر