معنی حملة
7 بازدید
[ حَ لَ ] (ع اِ) آهنگ بر دشمن در جنگ. (منتهی الارب). صولت : بهر حمله ای قارن رزم ساز بیفکند صد گرد گردن فراز.فردوسی. بیک حمله از جایشان بگسلد چو بگسستشان بر زمین کی هلد.فردوسی. - حمله آوردن؛ حمله بردن: یکی حمله آورد کافور سخت بر آن بارور خسروانی درخت.فردوسی. یکی حمله آورد رستم چو کوه به تنها تن خویشتن بی گروه.فردوسی. - حمله بر؛ حمله برنده. حمله کننده : بارکش چون گاومیش و حمله بر چون نره شیر گامزن چون ژنده پیل و بانگ زن چون کرگدن. منوچهری. - حمله بردن؛ حمله کردن : چنان گفت پیران که حمله برید فرامرز را در میان آورید.فردوسی. سوی لشکر رو میان حمله برد بزرگش یکی بود با مرد خرد.فردوسی. و زان پس ابر میمنه حمله برد عنان بارهٔ تیزتک را سپرد.فردوسی. - حمله دار. رجوع به این کلمه در ردیف خود شود. - حمله کردن؛ حمله بردن : یاسمن آمد به مجلس با بنفشه دست سود حمله کردند و شکسته شد سپاه بادرنگ. منجیک. کشیدند شمشیر کین همگروه یکی حمله کردند مانند کوه.فردوسی. - حمله گیری؛ کنایه از تحمل و حملهٔ حریف. (غیاث). و در بهار عجم آمده حمله کردن حریف بر حریف. (آنندراج). - حمله ور شدن؛ حمله بردن. - امثال: از شیر حمله خوش بود و از غزال رم. || آنچه باربر در یک مرتبه حمل کند. (اقرب الموارد). اسم است مرّت را. (منتهی الارب). || در تداول عوام، بیماری صرع: حمله ای؛ مصروع. غشی. - حمله گرفتن؛ مبتلی به غشی یا صرع شدن. || (مص) کرّ در حرب. یرش. یورش بردن بر کسی در جنگ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). آهنگ کردن بجنگ و بازگردیدن بر دشمن برای زدن یا راندن. و عدو افکن از صفات اوست و با لفظ ساختن و کردن و آوردن و انگیختن و بردن مستعمل. (آنندراج). || در مشقت انداختن خود را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اصطلاح تصوف) خارج شدن نفس انسانی است به کمال ممکن آن بر حسب نیروی نطقی و عملی آن. (از تعریفات).[ حِ مْ / حُ لَ ] (ع مص) نقل کردن و رفتن از جایی بجایی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حملة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر