معنی حمس
6 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) آواز. (منتهی الارب). صوت. (اقرب الموارد). || جرس رجال. || (مص) بریان کردن گوشت. || به خشم آوردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سخت و درشت گردیدن در دین. (منتهی الارب). || دلیر شدن. (المصادر زوزنی).[ حَ مِ ] (ع ص) مرد درشت در دین و دلیر در حرب و دلاور. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ حُ ] (ع ص، اِ) جِ اَحمس. جاهای سخت و درشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || جِ حمساء. (منتهی الارب). رجوع به احمس و حمساء شود.[ حَ مَ ] (ع مص) سخت و درشت گردیدن در دین. || دلیر شدن در حرب. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اِ) جِ حَمَسَة. (منتهی الارب). رجوع به حمسة شود.
کلمات همقافیه با «حمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر