معنی حمرة
9 بازدید
[ حُ رَ ] (ع اِ) سرخی. (منتهی الارب). و آن رنگ معروفی است. (از اقرب الموارد). - ذوحمرة؛ شیرین: گویند رطب ذوحمرة. (از اقرب الموارد). || صبغی است که برای قرمز کردن رنگها بکار میرود. (از اقرب الموارد). || درختی است که خران دوست دارند. || آماسی است از جنس طاعون و بفارسی سرخ باده گویند و آن ورم حار صفراوی محض است. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ حُ مَ رَ ] (ع اِ) یکی حمر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و آن مرغی است سرخ رنگ. رجوع به حمر شود.[ حُ مْ مَ رَ ] (ع اِ) یکی حمر. (منتهی الارب). رجوع به حمر شود.
کلمات همقافیه با «حمرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر