معنی حمراء
8 بازدید
[ حَ ] (ع ص، اِ) مؤنث احمر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || عجم. (منتهی الارب). زیرا بیشتر آنان برنگ شقره هستند: گویند: لیس فی الحمراء مثله؛ در عجم مثل او نیست. (از اقرب الموارد). || سال سخت. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || سختی گرمای نیم روز. (منتهی الارب) (آنندراج). سختی گرما. || اسم فاس الجدیده. (اقرب الموارد). || سپید. - امرأة حمراء؛ زن سپید. و حُمَیراء مصغر آن است. (منتهی الارب). || زن سرخ رنگ. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «حمراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر