معنی حمام

معنی حمام

6 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) جِ حُمَّة. (از منتهی الارب). رجوع به حمة شود. || قضا و قدر مرگ. (منتهی الارب). قضای موت و قدر آن. (از اقرب الموارد). مرگی. (مهذب الاسماء).
[ حَ ] (ع اِ) کبوتر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هر نوع مرغ طوق دار. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). مثل فاخته و قمری و مرغ سنگخوار و مرغ ساق جر. (اقرب الموارد). حمامة یکی آن. و مذکر و مؤنث در حمامه یکسان است. مانند حیه. (منتهی الارب). و تاء در آن برای دلالت بر وحدت است نه بر تأنیث. (اقرب الموارد). کسایی گوید: حمام کبوتر بری است و یمام کبوتر خانگی و اصمعی گوید: یمام کبوتر وحشی است و آن نوعی از پرندگان صحرایی است. (اقرب الموارد). - بیض الحمام؛ نوعی است از انگور پردانه. (اقرب الموارد). - حمام الحرم؛ کبوتری که در حرم مکه خانه و لانه و مسکن دارد و این مثل است در احترام و مصونیت، زیرا شکار چنین کبوتری حرام است. (اقرب الموارد). - حمام الرسل؛ کبوترانی که به آنها رسالت و پیغام بری را آموخته اند و نامهٔ پیغام را بگردن آنها آویزند و بهر کسی که خواهند پرواز دهند و آن ها میروند و با پاسخ برمیگردند. (اقرب الموارد). - حمام مطوقه؛ مجازاً شرم مرد. (یادداشت مرحوم دهخدا): آوردت از رزان و بحمام برد باز واندر کفت نهاد حمام مطوقه.سوزنی. - رعی الحمام؛ گیاهی است. (اقرب الموارد). - ساق الحمام؛ گیاهی است. (اقرب الموارد). - عنق الحمام؛ رنگی است بین قرمزی و کبودی. (از اقرب الموارد). مثل گردن کبوتر.
[ حَ مْ ما ] (ع اِ) گرمابه. مذکر است. (از منتهی الارب). ج، حمامات. (منتهی الارب). و فارسیان به تخفیف نیز استعمال نمایند. (آنندراج). - امثال: رستم در حمام؛ نقش در حمام. اگر تو آدمئی اعتقاد من آنست که دیگران همه نقشند بر در حمام.؟ مثل حمام جن است؛ یعنی یکی از یکی درازترند. مثل حمام زنانه؛ که همگی در آن واحد سخن گویند.
[ حُ ] (ع اِ) تب همه ستوران. (ناظم الاطباء). تب جمع ستوران. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و گویند تبی است مخصوص به اسب. (اقرب الموارد). || مهتر شریف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سید شریف. (اقرب الموارد).
[ حَ مْ ما ] (اِخ) دهی از دهستان یعقوب وندپاپی بخش الوار گرم سیری شهرستان خرم آباد. تپه ماهور و گرم است. سکنهٔ آن ۱۰۰ تن. آب آن از چشمهٔ حمام و رود زال. محصول آن غلات و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان فرش و جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. ساکنین از طایفهٔ پاپی می باشند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «حمام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید