معنی حلیمة
6 بازدید
[ حَ مَ ] (اِخ) (یوم...) روزی است تاریخی از روزهای مشهور عرب بین ملک شام و سلطان حیره. رجوع به مجمع الامثال میدانی و معجم البلدان شود.[ حَ مَ ] (اِخ) نام یکی از دختران موسی بن جعفر. رجوع به تاریخ گزیده چ لندن ص ۲۰۶ شود.[ حَ مَ ] (اِخ) دختر حارث بن ابوشمر است. دربارهٔ او مثلی است مشهور در عرب که گویند: مایوم حلیمة بِسّر. و اصل آن اینست که پدر او حارث لشکری بجنگ منذربن ماءالسماء می فرستاد حلیمه ظرفی (تغاری) پر از عطر بیاورد و همه را خوشبو و معطر گردانید. (منتهی الارب). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «حلیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر