معنی حلیل
5 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) شوی. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج). زوج. شوهر. || زن. (ترجمان عادل بن علی) (منتهی الارب). زوجه. حلیلة. || (ص) هم منزل. مرد هم منزل. همسایه. || حلال. نقیضِ حرام. (منتهی الارب) (آنندراج).[ ] (اِخ) تیره ای از طایفهٔ ممزائی ایل چهارلنگ بختیاری. (جغرافیای سیاسی کیهان).
کلمات همقافیه با «حلیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر