معنی حلوبة
2 بازدید
[ حَ بَ ] (ع ص) حلوب. (منتهی الارب): ناقة حلوبة؛ شتر مادهٔ دوشیدنی. || حلوبهٔ ابل؛ یکی از شتران یازیاده و همچنین است حلوبهٔ غنم. ج، حلائب، حلب. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حلوبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر