معنی حلاجی
6 بازدید
[ حَ لْ لا ] (اِ مرکب) دکان حلاج. || (حامص) شغل و حرفهٔ حلاج : دین فخر تو است و ادب و خط دبیری پیشه ست چو حلاجی و درزی و کبابی. ناصرخسرو.[ حَ لْ لا ] (اِخ) یحیی بن ابی حکیم. از پزشکان معروف و مخصوص معتضد خلیفه بوده و کتاب تدبیر الابدان النحیفةالتی قد غلبت علیه الصفرا را برای معتضد نوشته است. (الفهرست).
کلمات همقافیه با «حلاجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر