معنی واژه حقد
7 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) کینه. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (دهار). غضب ثابت. (اقرب الموارد). ضمد. (تاج المصادر بیهقی). کین. (منتهی الارب). اِحنة. غل. هو طلب الانتقام و تحقیقه؛ ان الغضب اذا لزم کظمه لعجز عن التشفی فی الحال رجع الی الباطن و احتقن فیه فصار حقداً. (تعریفات). کینه و عناد. (غیاث از منتخب و کشف). ج، احقاد، حقود، (از اقرب الموارد) حقاید. (منتهی الارب): دلها از او برمید و سینه ها بحقد او آغشته شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۹). هر دو از حقد مجادله و غصهٔ مناقشه سخن راندیم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۳۳). یوسف که ز ماه عقد می بست از حقد برادران نمیرست.نظامی. شاه از حقد جهودانه چنان گشت احول کالامان یارب امان.مولوی. گر برد حقد و صفا آرد همی بدرود عجز و عطا کارد همی.مولوی. کاین ولی اللََّه را چون میزنی این چه حقد است ای عدّوِ روشنی.مولوی.[ حَ / حَ قَ / حِ ] (ع مص) کینه گرفتن بر. (منتهی الارب). کینه گرفتن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (از مهذب الاسماء). کینه در دل گرفتن.[ حَ ] (ع مص) کینه در دل گرفتن. سوءالظن فی القلب علی الخلائق لاجل العداوة. (تعریفات). منتظر فرصت کین کشی بودن. || نباریدن باران. || برنیامدن چیزی از کان. (منتهی الارب).