معنی حقاق
5 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) جِ حقة. || حقاق العرفط؛ نهال های درخت عرفط. (منتهی الارب). || خصام. || نزق الحقاق؛ خصومت کننده در چیزهای ادنی و ریزه. (منتهی الارب).[ حِ ] (ع مص) خصومت. خصومت کردن. دعوی حق خود کردن. محاقه. (از منتهی الارب).[ حَ قْ قا ] (ع ص) حقه گر. آنکه حقه سازد. ج، حقاقین، حقاقون. (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حقاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر