معنی حفیف
4 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) آواز مار که از پوست آن برآید. آواز پوست افعی. بانگ پوست مار. (مهذب الاسماء). آواز جنبش یا رفتن افعی. || آواز بال مرغ در پریدن. (منتهی الارب). آواز بال مرغان. بانگ پر مرغ. (مهذب الاسماء). - حفیف الطائر؛ آواز پر او. || آواز درخت چون باد جهد. (زوزنی). آواز شاخهای درخت چون باد بر آن وزد. (اقرب الموارد). آواز درخت بوزیدن باد. || آواز فروختن آتش. آواز شعلهٔ آتش. || آواز رفتار اسب و جز آن. (منتهی الارب). آواز رفتار اسپ در دویدن.[ حَ ] (ع مص) حفیف فرس؛ شنیده شدن آواز رفتار اسپ در دویدن. (اقرب الموارد). شنیدن آواز اسپ وقت مهمیز کردن (؟). || آواز آمدن از درخت چون باد جهد. (زوزنی). || شنیده شدن آواز پوست افعی. || شنیده شدن آواز پر مرغ. || شنیده شدن آواز شعلهٔ آتش. || بشدت باریدن بدانگونه که از آن آواز حفیف برآید. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حفیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر