معنی حطمة
5 بازدید
[ حُ طَ مَ ] (ع ص، اِ) دوزخ. (غیاث) (مهذب الاسماء) (دهار). دوزخ یا دروازهٔ آن. (منتهی الارب). جهنم. دوزخ یا درِ آن. || آتش قوی. (غیاث) (منتخب). آتش سخت سوزان. ج، حُطَم. || شبان که ستور را بعنف راند و بر آنها رحم نکندو در حدیث است: شرالرعاء الحطمة. || گله ای از شتران و گوسفندان. گله ای بزرگ از شتر و غنم. || مرد بسیارخوار. (منتهی الارب). مردم بسیارخوار. (مهذب الاسماء). مرد پرخوار. مرد شکم خوار. شکم خواره. شکم پرست. شکم بنده. ج، حُطَم.[ حِ مَ ] (ع ص، اِ) آنچه بشکند از چیزی خشک. (منتهی الارب). چیز خشک شکسته و ریزه شده. ج، حِطَم.[ حَ مَ ] (ع مص) پیر و کلانسال شدن ستور. (منتهی الارب).[ حَ / حُ مَ ] (ع اِ) قحط سال. سال سخت. || گوارش. حاطوم. هاضوم. || حطمهٔ سیل؛ دفعت آن. (منتهی الارب).[ حُ طَ مَ ] (اِخ) ابن محارب بن ودیعةبن لکینر پدر بطنی از عبدالقیس. و حطمیات، زره هاست که مردم این بطن میساخته اند. رجوع به حطمیة شود. (الانساب).[ حَ طَ مَ ] (اِخ) بطنی است از قبیلهٔ حلام. (الانساب).
کلمات همقافیه با «حطمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر