معنی حط
5 بازدید
[ حَ طط ] (ع اِمص) کمی. || نازکی بدن و نرمی آن. (منتهی الارب). || (ع مص) کم کردن. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || از بالا به زیر آوردن. (منتهی الارب) (دهار) (تاج المصادر بیهقی). فرودآوردن به نشیب و فرونهادن. به نشیب آوردن. || فروکشیدن. (زوزنی). || افکندن. (منتهی الارب). فروافکندن. (زوزنی) (مهذب الاسماء). بیفکندن. (دهار). || فرودآمدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). فرودآوردن. (دهار). || فرودآمدن به منزل. || از بهای چیزی کم کردن. (منتهی الارب). کم کردن از قیمت : و از پس وی بسام [ سیستانی ] مولی لیث بن عبد مناف بن کنانه از بزرگی درجات و علم بدان جایگاه برسید که خویشتن را بصدهزار دینار بازخرید از مولای خویش. گفتند که چیزی حط نخواهی گفت: نه که من خویشتن را بیش از این ارزم و نیک [ ظ: سبک ] نقد برکشید و بداد. (تاریخ سیستان). || صیقل دادن. || صیقل کردن چرم و نقش کردن بر آن با محط یعنی پکمال. نقش کردن چرم را. (از منتهی الارب) (آنندراج). || زه برگرفتن از کمان. (منتهی الارب). کمان را زه فروکردن. کمان از زه فروکردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || زین و جهاز فروگرفتن از شتر و اسپ. (منتهی الارب). گرفتن زین. زین را از پشت ستور بگرفتن و پالان. (زوزنی). پالان و زین فروگرفتن. (تاج المصادر بیهقی). || حط در طعام؛ خوردن آن. || بردمیدن و آماهیدن و فربه شدن و تهبج کردن. (منتهی الارب). || فروافکندن بار. گرفتن بار. فروگرفتن بار.
کلمات همقافیه با «حط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حط» برای سرودن شعر