معنی حضرمی
6 بازدید
[ حَ رَ ] (ص نسبی) منسوب به حضرموت که از بلاد یمن است. (الانساب) (آنندراج). ج، حضرمیون. حضرمیین. حضارمه. (آنندراج). - نعل حضرمی؛ نعلی لطیف و باریک.[ حَ رَ ] (اِخ) ابن عامر اسدی. یکی از اصحاب پیغمبر است. وی با هیأتی از طرف بنی اسد نزد پیغمبر فرستاده شد. صاحب قریحه بود و اشعار نیک میسرود.
کلمات همقافیه با «حضرمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر