معنی حصین
9 بازدید
[ حَ ] (ع ص) محکم. استوار. استوار که کس بر وی قادر نباشد: گر ز خیمه سوی جنگ آمد و خم داد کمان دشمن او را چه بصحرا و چه در حصن حصین. فرخی. زن و بچه... گسیل می کردند بحصار قوی و حصین که داشتند در پس پشت. (تاریخ بیهقی ص ۱۱۳). آن ناحیتی و جائیست سخت حصین از جملهٔ غور. (تاریخ بیهقی ص ۱۱۱). بدو فرسنگی باغیست که بیلاب گویند، جایی حصین. (تاریخ بیهقی). کنون به آفرین جهان آفرینم من اندر حصار حصین محمد.ناصرخسرو. دفع یأجوج ستم را در بسیط مملکت عدل تو حصن حصین چون کوه خارا ساخته. مبارکشاه غزنوی. شمشیر تو شیراوژند پرتاب تو پیل افکند یک حملهٔ تو برکند بنیاد صد حصن حصین. جوهری. از تو بودی همه تعهد من گاه محنت بحصنهای حصین.مسعودسعد. از برای بیضه جای حصین گزینی. (کلیله و دمنه). گنبد نیلوفری گنبدهٔ گل شود پیش سنانت کز اوست قصر ممالک حصین. خاقانی. ملک هند با حشم خویش از نهیب آن لشکر، با پناه کوهی حصین نشست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۹). دیار دشمن او را بمنجنیق چه حاجت که رعب او متزلزل کند بروج حصین را. سعدی. فروغ رای تو مصباح راههای مخوف عنان عزم تو مفتاح ملکهای حصین.سعدی. ای که حصن حصین همی سازی پس بکیوانش میکشی ایوان.ابن یمین. - حصار حصین؛ دژ مستحکم : کلید بهشت و دلیل نعیم حصار حصین چیست دین محمد. ناصرخسرو. نام احمد چون حصاری شد حصین تا چه باشد ذات آن روح الامین.مولوی. - حصنی حصین؛ حصاری استوار. - درعی حصین؛ زرهی محکم. || صاحب غیاث گوید: در شرح نصاب زندان آمده است (؟).[ حُ صَ ] (اِخ) شهری بر نهر خابور. و قبر ابوبکر حصین در آنجاست. (معجم البلدان).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن ابی قیس انصاری. صحابی بود. زن پدر خود را پس از مرگ پدر بگرفت، پس آیهٔ {/B[وَ لاََ تَنْکِحُوا مََا نَکَحَ آبََاؤُکُمْ ]۱-۶۴:۲۲/} دربارهٔ وی آمد. ( الاصابة ج ۲ ص ۷).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن ابی الحر العنبری. حصینان در بصره بدو منسوب است. (معجم البلدان).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن اوس التمیمی بصری. صحابیست. و پسر وی از او احادیث بسیار روایت کند. (الاصابة ج ۲ ص ۱۸).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن بدرالتمیمی. ملقب به زبرقان. صحابیست و بلقب معروف است. (الاصابة ج ۲ ص ۱۸) (عیون الاخبار).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن جندب، مکنی به ابی جندب. صحابیست. (الاصابة ج ۲ ص ۱۸). رجوع به ابوظبیان شود.[ حُ صَ ] (اِخ) ابن الحارث بن المطلب بن عبدمناف. صحابیست و او با دو برادر خود عبیده و طفیل درک غزوهٔ بدر کردند و عبیده در آن غزوه بشهادت رسید و حصین سپس در رکاب حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در جنگ با معاویه [ صفین ] شرکت جست. (الاصابة ج ۲ ص ۱۸).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن حارث جعفی. پیغمبر را درک کرده است. (الاصابة ج ۲ ص ۶۲).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن حدیر. پیغمبر را درک کرده. (الاصابة ج ۲ ص ۶۲).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن حذیفة فزاری. ممدوح زهیربن ابی سلمی مزنی بوده است. (حاشیهٔ البیان و التبیین ج ۱ ص ۱۰۴).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن حر. از عاملان خالدبن ولید بود در نواحی حیره. طبری از سیف او را نقل کرده است. (الاصابة ج ۲ ص ۱۸) (البیان و التبیین ج ۲ ص ۱۷۲) (تاریخ سیستان ص ۱۹).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن حسان بن شریک فزاری. از مخضرمین است. (الاصابة ج ۲ ص ۶۲).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن الحمام الانصاری، مکنی به ابی معیه شاعر. صحابیست. و او را یکی از سه تن اشعر مقلین جاهلیت شمرده اند. (الاصابة ج ۲ ص ۱۸) (الجماهر بیرونی ص ۲۴۸) (الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۶۳) (عقدالفرید ج ۱ ص ۸۰ و ج ۵ ص ۱۴۴) (المعرب جوالیقی ص ۵۹).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن ربیعةبن عامربن الازد الاحمسی، مکنی به ابی ارطاة. صحابیست و بکنیت مشهور است. (الاصابة ج ۲ ص ۷۹).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن سیرة پیغمبر را درک کرده و به کوفه فرودآمده است. (الاصابة ج ۲ ص ۶۲).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان السلیمی، مکنی به ابی هذیل. محدث است و تابعی است، وفات او به سال ۱۳۵ هـ . ق. بود در سن نود و سه سالگی. رجوع به حبیب السیر جزء سیم ج ۲ ص ۲۷۰ و عیون الاخبار ج ۱ ص ۱۴۹ و ج ۲ ص ۳۰۰ شود.[ حُ صَ ] (اِخ) ابن عبید الخزاعی. صحابیست و او پدر عمران بن الحصین صحابی باشد و بعضی در صحابی بودن ابن عبید شک کرده اند. (الاصابة ج ۲ ص ۱۹).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن عوف البجلی، مکنی به ابی حازم. صحابیست. (الاصابة ج ۲ ص ۲۰).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن عوف الخثعمی. صحابیست. (الاصابة ج ۲ ص ۲۰).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن قیس بن قنان متی. پس از پدر خود قیس که کاتب هشام بن عبدالملک بن مروان بود نزد هشام شغل پدر داشت و پس از وی کاتب مروان شد و سپس به ابن هبیرة پیوست و پس از اخذ امان خدمت منصور خلیفه و بعد خدمت مهدی خلیفه می کرد و در راه وی درگذشت. (ابن الندیم).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن مالک بن ابی عوف بجلی. سردار بجلیان در جنگ قادسیه بود. (الاصابة ج ۲ ص ۲۰ و ۶۲).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن مخارق. از علمای شیعه است. او راست: کتاب التفسیر و کتاب جامع العلم. (ابن الندیم).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن محصن انصاری. ابن حجر سه تن بدین نام از صحابه و انصار پیغمبر شمرده با اختلاف اندک یکی را محصن بن نعمان و دیگری را محصن بن عامر و سوم را محصن خطمی انصاری خوانده است. (الاصابة ج ۲ ص ۲۰ و ۲۱).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن مروان جشمی. از وافدین بر پیغمبر بوده است. (الاصابة ج ۲ ص ۲۱).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن مشمت التمیمی. صحابیست. و او تمام ملک خویش بصدقه داد و حضرت رسول اکرم صلوات اللََّه علیه مقداری زمین بدو بخشید. (الاصابة ج ۲ ص ۲۱).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن معلی بن ربیعة عقیلی. صحابی است. (الاصابة ج ۲ ص ۲۱).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن منذربن وعلةالرقاشی، مکنی به ابوعبداللََّه محمد و بعضی گفته اند ابوساسان محدث است. رجوع به احوال رودکی ص ۱۲۷ و البیان و التبیین ج ۲ ص ۱۴۲ و ج ۳ ص ۸۷۴ و مجمل التواریخ و القصص ص ۵۱۱ شود.[ حُ صَ ] (اِخ) ابن منذر. از بنی زهل بن ثعلبة. وی به روز صفین حامل لواء بود و در آن جنگ کشته شد. (الانساب).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن نضلة الاسدی. صحابیست و رسول اکرم صلوات اللََّه علیه او را نامه ای فرستاده است. (الاصابة ج ۲ ص ۲۱) (عقدالفرید ج ۳ ص ۳۳۳).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن نمیر انصاری. ابن حجر نام وی را از ابن اسحاق در مغازی نقل کرده و سپس شخص دیگری را با تردید بهمین نام یاد کرده است. (الاصابة ج ۲ ص ۲۱ و ۲۲) (امتاع الاسماع ص ۴۷۹) (تاریخ گزیده ص ۱۶۲ و ۲۲۳ و ۲۶۱) (عقدالفرید ج ۳ ص ۳۴۲ و ج ۴ ص ۲۴۶ و ج ۵ ص ۱۵۱ و ۱۵۶) (حبیب السیر و القصص ص ۲۹۹ و ۳۱۱).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن نیار. یکی از عمال پیغمبر بود سیف و طبری وی را یاد کرده اند. (الاصابة ج ۲ ص ۲۲).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن وجوح الانصاری الاوسی. صحابیست او با برادر خویش محصن بن وجوح در جنگ قادسیه کشته شدند. (الاصابة ج ۲ ص ۲۲).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن هریم تمیمی. در داستان رده ذکری دارد. (الاصابة ج ۲ ص ۶۲).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن یزید الکلبی. صحابیست. و گویند او ۱۳۴ سال عمر یافته است. و بعض احادیث از او منقول است. (الاصابة ج ۲ ص ۲۲).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن یزید الحارثی. صحابیست. و صد سال بزیسته است و بعض احادیث روایت اوست. (الاصابة ج ۲ ص ۲۳).[ حُ صَ ] (اِخ) ابن یعمر العبسی. صحابیست. (الاصابة ج ۲ ص ۲۳).[ حُ صَ ] (اِخ) احمسی. ابن ام الحصین. از تابعان بوده است. (الاصابة ج ۲ ص ۵۲).[ حُ صَ ] (اِخ) احمسی. ابن عمرالاحمسی، مکنی به ابی عمر. محدث است.[ حُ صَ ] (اِخ) جذامی. خود و برادرش در داستان رده ذکر شده اند. (الاصابة ج ۲ ص ۶۲).[ حُ صَ ] (اِخ) سالمی. ابن محمد. در عداد صحابه یاد شده است. (الاصابة ج ۲ ص ۸۰).[ حُ صَ ] (اِخ) عنبری. ابن عبداللََّه مولای فیروزی، حصین خارجی است که مدتها با حجاج بجنگید. (تاریخ سیستان ص ۱۹) (البیان و التبیین ج ۲ ص ۳۲).[ حُ صَ ] (اِخ) کلابی. ابن عمروبن معاویةبن عمربن کلاب. (عیون الاخبار ج ۱ ص ۱۸۱ و ۱۸۲).[ حُ صَ ] (اِخ) همدانی. از قوم خود فرار کرده به بنی سلیم پیوست. پس از آنکه ایشان خواستند او را به قوم خود برگردانند از آنجا نیز فرار کرد. (الاصابة ج ۲ ص ۶۲).
کلمات همقافیه با «حصین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر